close
تبلیغات در اینترنت
متن مداحی یکی بود یکی نبود هلالی برای حضرت رقیه

دانلود موزیک درخواستی

متن مداحی یکی بود یکی نبود هلالی برای حضرت رقیه

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

متن مداحی یکی بود یکی نبود هلالی برای حضرت رقیه

یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود به زیر گنبد کبود یه دختر سه ساله ای که نام اون رقیه بود
شب ها به یاده مادرش دوریو هی بهونه کرد
بابا حسین آروم آروم موهاشو هی شونه می کرد
به دخترش می گفت عزیز ، به درد بابا مرحمی شبیه مادر منی
با تو نمی مونه غمی ، می گفت که دختر بابا بزار چشمات رو بوس کنم
آرزوم عزیزه من ، یه روزه تو رو عروس کنم
لباسشو عوض می کرد ، اونو رو شونش می گذاشت
 هر کجا می رفت اون رو می برد ، هیچ کجا تنهاش نمی گذاشت
تا که یه روز به دخترش ، گفت که می خواد بره سفر
رقیه به بابا می گفت منـــــــــــــم ببر منم ببــــــــــــــــــــــــــــــر
دخترک قصه ی ما باباشو رو خیلی دوست می داشت
دلش نمی خواست که بره یا اون رو تنها می گذاشت
شیرین زبونی کرد گفت برای من سوغات نخر من التماست می کنم دخترت رو با خود ببر


دل بابا طاقت نداشت ، گریه هاشو نگاه کنه ، بغض بکنه ، آه بکشــــــه ، زندگشون تباه کنه
تمام اهله خونه رو ، برد با خودش سو بلا ، رفت به زمینی که حالا بهش می گن کربلا
توی اون زمین آدم بدا جمع شده بودن واسه جنگ ، یه مشت حسود کینه ای ، یه عده نامرد دو رنگ
تا که یه روز ظهر بابا گفت دختر ناز و با وفا بیا بشین روی پاهام دارم می رم پیش خدا
گوش بده حرف پدرو دختر خوب و مهربون ، من که دارم می رم ولی تو پیشه عمه ات بمون
با گریه گفت بابا حســـــــــــین ، می یام تو رو هم می برم ، موقع اومدن برات ، گوشواره سوغات می یارم
بابا حسین رفت آسمون ، دیگه به پیشش برنگشت دختر قصه مونده بود ، تنها و بی کس توی دشت
بعد بابا اون آدما خیمه ها رو آتیش زدن
رقیه هی کتک می خورد می گفت بابا اینا بـــــــــــــــــــدن

 

ادامه مطلب



آدما بدا به دخترت می زدن و می خندیدن بسته بودن دسته اونو به یک طناب می کشیدن
دختره خسته توی راه پای برهنه می دوید
یکی از اون آدم بدا اومدو موهاشو کشید
به عمه می گفت انگاری بابام منو دوست نداره
خودش گفت می یام پیشت برام گوشواره می یاره
اومد بابا ولی چه سود یه سر که دیگه تن نداشت موهاشو پاک کردو آروم اونو رو دامنش گذاشت
حرفشو گفت پیشه بابا آروم آروم باهاش داشت می شکست
بابا رو توی بغلش می گرفت بعد چشماشو با حس می بست
دخترک قصه ی ما فرشته بودو پر کشید با پدرش رفت آسمون رفت تا که به خدا رسید

 

 

 

برچسب ها

مطالب خواندنی
دیدگاه کاربران


تبلیغات بنری

محل تبلیغات شما

آرشیو

درخواست آهنگ مجاز

آهنگ مورد نیاز خود را درخواست کنید.

مطالب

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵۱﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿۵۲﴾

X بستن تبلیغات

-------------------------------------------------------------------------

کد پیشواز 98ســـردار شهید حاج قاسم سلیمانی


کد پیشواز همراه اول و ایرانسل قاسم سلیمـانی


کد پیشواز مثل قاسم سلیمانی باش هــــمراه اول


کد پیشواز قاسـم هنوز زنده ست غلامرضا صنعتگر


کد پیشواز درمورد سردار قاســـــــــــــــم سلیمانی


-------------------------------------------------------------------------